السيد احمد بن زين العابدين العلوي العاملي
38
شرح كتاب القبسات
نفسيش به اعتبار وعاء ذهن واز خلّاقيتهاى آن است ، ولى هرگاه همين عدم در انتساب به وجودات خارجيّه بررسى شود ، از منزلت خاصّى برخوردار خواهد بود . در مباني فلسفي گفته مىشود : وجود علّت موجب وجود معلول است ، حال اگر عدم همين علّت لحاظ شود ، عدم آن موجب عدم وجود معلول است ، در اين جا عدم واسطهء عدم وجود شده ، واين حكم صرفا ذهني نبوده وآثار آن در جهان خارج متحقّق است ، پس عدم مفروض در اين قضية ، عدم بحث صرف نيست واز احكام خاصّى برخوردار است . از سوى ديگر عدم به حسب وجود كثرتپذير است ، مثلا عدم يك شئ خاصّ واحد است ، همچو عدم أصفهان ، وجود أصفهان واحد وخاصّ است ، پس عدم آن نيز واحد وخاصّ است . در حالي كه عدم يك شئ عام همچون حيوان ، متعدّد است . بنا به أصل فوق اگر دو موجود زماني همچون ابن سينا وميرداماد را در محور زمان با هم بسنجيم ، خواهيم ديد كه در زمان ابن سينا ، ميرداماد وجود ندارد ودر زمان ابن سينا نيز ميرداماد موجود نيست ، در نتيجة عدم شئ در مرتبهء سابق ، ويا عدم شئ در مرتبهء لاحق صرفا يك عدم اعتباري وقراردادى نيست ، بلكه يك عدم حقيقي ونفس الامرى است ، ولذا نفس اين سبق ولحوق هم واقعي است . حال اگر به مجموع سه مقدّمهء فوق بنگريم ، خواهيم ديد كه در سلسله وجود هر مرتبه ، علّت مرتبهء مادون است ، واز طرفي معلول در رتبه علّت نيست ، وتأخّر معلول از علّت تأخّرى حقيقي ونفس الامرى است ؛ پس مرتبهء عالم مادّه در مرتبه عالم دهر ( يا واسطه احديّت ومادّيت ) نيست وحقيقتا در مرتبهاى مادون أو قرار گرفته ؛ از سوى ديگر عالم دهر داراى احكام ولوازم مخصوص به خود است كه فاقد مرتبهء نقصانى عالم مادّه است ، پس عدم عالم مادّه در مرتبهء دهر عدم حقيقي است ؛ بنا بر اين ظهور عالم مادّه مسبوق به عدم حقيقي خود در عالم دهر است ، واين